
بچه ایرونی ها : فیروزه . سارا . فرشید . میلاد . مسعود . سعید
سر بلند و پیروز باشید
اولین بار چه کسی نام تو را بر زبان آورد؟
چه کسی تو را صدا کرد و اولین پنجره را با نسیم نفسهای تو آشنا کرد؟
کدام شاعر اولین بار تو را سرود؟اولین بار کدام چشم تو را دید؟
کدام تشنه تو را نوشید؟صدای تو در گوش چه کسی پیچید؟
اولین بار در قلب چه کسی درخشیدی؟اولین لبخندت را به چه کسی بخشیدی؟
اگر عشق با من یار باشد، لحظه ای در نام تو توقف می کنم. باید در باغ نام تو بایستم و دنیا را پشت سر بگذارم.
با نام تو می توان از نردبان باران بالا رفت و کنار ماه کلبه ای ساخت.
اگر عشق با من یار باشد،می توانم باز مهربان باشم.
تپشهای قلبم باز می تواند شنیدنی باشد و چشمهایم باز می توانند برایت قصه بگویند...!!؟؟؟

با وجودي که همين پنجره بود
که به ما مژده ي باز آمدن چلچله ها را مي داد.
مادرم پنجره را دوست نداشت
مادرم مي ترسيد
که لحاف ،نيمه شب از روي تن کوچک من پس برود
يا که وقتي باران مي بارد
گوشه قالي ما تر بشود
هر زمستان سرما
روي پيشاني مادر خطي از غم مي کاشت
پنجره شيشه نداشت.
موسيقي نشان دهنده شخصيت افراد 
يك تحقيق نشان داد علاقه به انواع موسيقي نشان دهنده شخصيت افراد است . به گزارش پايگاه اينترنتي عرب آنلاين محققان انگليسي گفتند يك چهارم علاقه مندان به موسيقي كلاسيك به استعمال دخانيات علاقه مندند . ادريان نورث از دانشگاه انگليسي ليسسيتر گفت : بين علاقه به موسيقي و شيوه زندگي افراد ارتباط ناگسستني وجود دارد . كساني كه به سبك موسيقي هيپ هاپ و رقص علاقه دارند كم دين اند و درجه آگاهي آنان از محيط اطراف خود بسيار اندك است . پنجاه درصد اين افران نيز اقرار كردند زماني در زندگي خود جنايتي انجام دادند . دوستداران موسيقي آرام نيز كمتر نوشيدني الكلي مي خورند و در فعاليت هاي خير خواهانه و عام المنعفه شركت مي كنند.

باز هم یکی از شبهای بهاری دخترک کنار پنجره نشسته بود و با چشمانی پر اشک آسمان را مینگریست.افکار مغشوش مدتها بود تنهایش نمی گذاشت.آهی از سینه اش برآمد آهی که بارها کشیده بود و به خدای خودش تقدیم کرده بود تا از او بخواهد این درد و رنج را پایان دهد.اما این بار فرق داشت آه از سینه اش خارج شد و به سقف رسید و نگاه دخترک به آن خیره ماند. دیگر نه آسمان دوست داشتنی اش را میدید و نه افکار سیاه عذابش می دادند.تنها آهی بود به شکل آتش که او را می نگریست.سکوت همه جا را فرا گرفت.آه مغموم خیره به جسد بی جان می نگریست و آرزو می کرد می توانست آن موهای پریشان را از صورت دخترک کنار بزند و به چشمانش نگاه کند. مات و مبهوت نمی دانست باید چکار بکند چرا که او حامل پیغامی برای خداوند نبود و آن درد و رنج پایان یافته بود. آه سردرگم به در و دیوار نگاهی انداخت. همه جا پر بود از نوشته هایی که از درد فراق می گفت و نامی که همه آنها را زینتی عجیب بخشیده بود.آواز خوان من!....من!
برقی در چشمانش درخشید.آری! فهمید برای چه از نهانخانه دل آمده است ماموریتش سختتر از مابقی دوستانش بود.او باید پیام عشق را می رساند و انتقامی سخت از مخاطب سنگدل نوشته ها می گرفت. نگاه دیگری به دخترک انداخت و غمگین به سوی آسمان رفت.به اطرافش نگریست نمی دانست از کجا شروع کند.به کدام سو برود و کدام خانه را بگردد.ناگاه صدایی او را متوجه خود ساخت.با خود گفت:
-من این صدا را آن زمان که در صف هم قطارانم محبوس زندانبانمان بودیم و آرزوی آزادی را در سر می پروراندیم شنیده ام.
در پی صدا رفت. رفت و رفت تا صدا نزدیک و نزدیکتر شد.به کناره پنجره رسید.شب از نیمه گذشته بود.مرد جوانی ساز در دست می نواخت و می خواند.آری خودش بود صاحب آن صدای آشنا!نمی دانست چگونه با آن پنجره بسته وارد اتاق شود.آنجا هیچ نبود جز آسمان و تاریکی!به خودش نگریست.کم کم داشت آتش مهیبی میشد .می توانست با گرمایش پنجره را بگشاید.شروع کرد و با همه نیرو گرمایش را به سمت مرد جوان فرستاد. اما او غرق در ساز و آواز بود.

- عرق از سر و صورتش جاری شده است چرا برنمی خیزد و پنجره را نمی گشاید.
کمی گذشت بلاخره پسرک برخواست کمی پنجره را گشود، و دوباره شروع به نواختن کرد.آه با چالاکی به داخل اتاق جهید. چیز غریبی بود همه اشعار دخترک آنجا نیز بر روی دیوارها خود نمایی می کردند.آه به مرد جوان نگریست با خود گفت:
- دخترک حق داشته عاشق باشد.
اما او نیامده بود قضاوت کند آمده بود انتقام بگیرد.باز هم با خود گفت:
-صبر می کنم تا آوازش تمام شود بعد به درون سینه اش می روم و قلبش را آنچنان می فشارم تا او نیز به معشوقش بپیوندد.
گوشه ای نشست و منتظر شد.ناگهان اشکهای مرد جوان او را خیره کرد. دلش به رحم آمد و دوباره گفت:
- عشقشان پاکتر از انتقام و انتقام گیری است من به یکی از این اشکها که چنین ظالمانه بر سیمای تار هجوم می برند می پیوندم و طوری بر آن می نشینم که جز صدای حزین دلتنگی صدای دیگر از آن برنخیزد و هر بار پسرک این سیمها را می نوازد یاد و خاطره عشقی نافرجام غم تنهایی را به گوش همگان برساند.
اشکی به رنگ خون از گوشه چشم غلطید. آه با آن یکی شد و بر ساز نشست.
اما زان پس، از آن ساز نه نوای دلتنگی برخواست و نه آوای عشق!
آن اشک آخرین قطره از خون یک قلب عاشق بود.
به اعتقاد![]()
بعضی از کارشناسا ![]()
یه پسر خوب
باید :
شما هم فک میکنین دخترا چه کارهایی نباید بکنن که خوب باشن ؟؟؟؟ ![]()
نظرتونو حتما بگین ![]()
|
بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود
بنويسيد شيشه بود |
بی تو طوفان زده دشت جنونم
سیل افتاده به خونم
تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم تو ندیدی
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذر کردی و رفتی
چون در خانه ببستم گوییا زلزله آمد
گوییا سقف خانه فروریخت برسرمن
دگر از پای ننشستم بی تو پنداری سنگم دردم
بی تو خاکستر سردم خاموش نتپد دیگر درسینه من دل با شوق
بی تو احساس من از زندگیم خاموش است
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی
برنخیزد ازمرغک پربسته نوایی
تو همه بود و نبودی تو همه شعر و سرودی
چه گریزی ز بر من که ز کویت نگریزم
من و یک لحظه جدایی نتوانم نتوانم
بی تو من زنده نمانم....
هما میر افشار
عشق کلمه ایست که بار ها شنیده می شود ولی شناخته نمی شود.
عشق صداییست که هیچ گاه به گوش نمی رسد ولی گوش را کر می کند.
عشق نغمه ی بلبلیست که تا سحر می خواند ولی تمام نمی شود.
عشق رنگیست از هزاران رنگ اما بی رنگ است.
عشق نواییست پر شکوه اما جلالی ندارد.
عشق شروعیست از تمام پایان ها اما بی پایان است.
عشق نسیمیست از بهار اما خزان از آن می تراود.
عشق کوششیست از تمام وجود هستی اما بی نتیجه.
عشق کلمه ایست بی معنی ولی هزاران معنی دارد.
عشق.........
عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معنی را می رساند ولی معنی آن گفتنی نیست
شما عشقو چی معنی می کنین ؟
شلوار هاي جين از كي اينقدر پر طرفدار شدند؟
بلو جين به عنوان يكي از مهمترين توليدات صنعت پوشاك امريكا در سال 1873 از سوي ژاكوب ديويس اختراع شد. اين دو مهاجر با استفاده از پارچه و لوب استراوس كتاني قيطان و نوعي پرچ فلزي مردمي ترين محصول پوشاك را ساختند . اولين لباسهاي جين ساخته شده لبس كار ناميده مي شدند . لغت جين در سال 1960 وقتي نسل جوان نام بلو جين را روي شلوارهاي مورد علاقه گذاشت رايج شد.
در اواخر قرن 19قبل از ابداع رنگهاي مصنوعي از رنگهاي گياهي طبيعي براي رنگ كردن پارچه ها استفاده مي كردند . از انجا كه رنگ نيلي به دليل تيرگي دير كثيف مي شود و براي لباسهاي كار نيز انتخاب بهتري بود بهترين و پر طرفدار تين رنگ در ميان مرئم بود از آن زمان اين رنگ روي پارچه هاي جين باقي ماند .
قرن 18: استفاده از پارچه هاي كتاني
در قرن 18 با رونق گرفتن كشاورزي كارگران براي كار در مزرعه لباسهاي جين مي پوشيدند زيرا استحكام بيشتري داشت و به آساني از بين نمي رفت . براي محكمتر شدن نقاطي از شلوار كه زودتر دچار پارگي دوخت مي شد از نوعي پارچه استفاده مي شد
قرن 19: معادن طلا در كاليفرنيا
كارگران معادن طلاي كاليفرنيا به لباسهاي محكم و با دوام احتياج داشتند . براي اولين با در سال 1853 شخصي به نام استراوس توليد انبوه لباس كار با مشخصات فوق را شروع كرد.
سال 1930
گاوچران ها در اكثر فيلمهاي وسترن شلوار جين به پا داشتند . اين كار باعث رواج شلوارهاي جين در ظآن سالها در بين مردم شد .
سال 1940
در زمان جنگ دوم جهاني سربازان امريكايي شلوار جين مي پوشيدند .
شلوار جين با تبليغات تلوزيوني و فيلمها بين نسل جوان رايج شد . پوشيدن اي شلوار ها سمبل طغيانگري بين نسل جوان بود .
سالهاي 1960 تا 1970 : هيپي ها و جنگ سرد
مدل هاي مختلف شلوار جين به بازار آمد . جين گلدوزي شده و جين هاي رنگي در كشور هاي غير غربي جين به عنوان به عنوان سمبل فساذ غرب تبديل شد.
جين به لباس مد روز تبديل شد . طراحان معروف لباس شروع به طراحي مدلهاي مختلف جين با ماركهاي اختصاصي خود كردند . فروش جين دائما رو به افزايش بود .